• وقتي كمدي سازها از كمدي مي گويند
  • منوچهر احترامي:طنز غيرمطبوعاتي مهجور مانده است
  • فرهاد توحيدي:در جشنواره كمدي گل آقا سادگی،شفافیت و صراحت اصل بود
  • جشنواره كمدي گل آقا به معناي واقعي جشنواره است
  •  

    ديدار با مرتضي احمدي

    همه كساني كه در مراسم جشنواره كمدي گل‌آقا حضور داشتند شنيدند كه مجري مراسم (يا همان عليرضا خمسه) اعلام كرد به مرتضي احمدي، چهره پيشكسوت منتخب جشنواره از طرف شركت پاناسونيك يك عدد تلويزيون عظيم‌الصفحه اهدا مي‌شود. البته روي سن به جز سيني شاغلام‌نشان، چيز ديگري به مرتضي احمدي اهدا نشد زيرا گل‌آقاييها عاقل‌تر از آنند كه فرصت گفت‌وگو با مرتضي در منزلش به بهانه آوردن هديه‌اش را همين‌طوري مفت و مسلم از دست بدهند.
    خلاصه اين‌طوري شد كه سه‌شنبه شب اذناب گل‌آقا (پوپك صابري‌‌فومني، اميرحسين داودي، گيتي صفرزاده، بهزاد شفايي، علي‌ زراندوز، حسام داودي)‌ و مرضيه برومند به همين بهانه‌اي كه سابقه جفت‌وجور شدنش عرض شد، چندين ساعت مهمان ميزبان صميمي و خون‌گرم و خوش‌صحبتي به نام مرتضي احمدي شديم. در اين بازديد ضمن صرف چاي و ميوه و شيريني مرتضي احمدي از هر دري با گل‌آقاييها حرف زد و آن‌قدر خاطره بامزه از مباحث طنز و فكاهه و شوخي‌هاي جلوي و پشت صحنه راديو، تآتر و تلويزيون تعريف كرد كه همه مهمانان موقع خروچ دچار كشيدگي حاد پوست كنار لبها شدند! احمدي از دست‌اندركاران جشنواره كمدي گل‌اقا تقدير و تشكر كرد و گفت‌ كه اصلاً توقعي از گل‌آقا نداشته و همين كه اين مؤسسه خصوصي كه با مشكلات زيادي دست به گريبان است براي برگزاري چنين جشنواره‌اي پيش قدم مي‌شود، كافي است.
    در پايان ضمن خداحافظي از مرتضي احمدي و دخترش ناگهان يادمان آمد عكسهايي كه در روز افتتاحيه از آقاي احمدي گرفته بوديم را برايشان نياورديم و قرار شد به بهانه دادن CD اين عكسها هم يك روز ديگر مهمان ايشان باشيم!
    در ادامه با هم يكي از خاطرات قابل چاپ! اين ديدار را كه مرتضي احمدي نقل كرده با هم مي‌خوانيم:
    روزي به اتفاق تعدادي از همكاران راديو رفته بوديم چلوكبابي، آنجا تصميم گرفتيم دوستي كه همراه ما بود را سياه كنيم. خلاصه سفارش چلوكباب داديم و وقتي غذايمان را آوردند، به رسم آن زمان، قاشق و چنگال هر كداممان را هم داخل ليواني آب جوش آوردند. ما به نوبت خيلي عادي و خونسرد قاشق و چنگالها را از داخل ليوان آب جوش درآورديم و نفري يك قاشق از آب جوش داخل ليوان را ريختيم روي برنجمان. آن دوستمان هم كه به شدت تحت تأثير جو قرار گرفته بود همين كار را تكرار كرد. اينجا بود كه قاشق و چنگالهايمان را گذاشتيم زمين و گفتيم: مرد حسابي تو مگه تا حالا تو عمرت چلوكباب نخوردي؟ آخه چه كسي آب جوش روي برنجش مي‌ريزد؟ آن طفلي هم گفت: آخه شما همه‌تان همين كار را انجام داديد. و ما گفتيم: خوب ما شايد خيلي كارها بكنيم به تو چه ربطي دارد؟ خلاصه تا مدتها به اين دوست و خاطره آن روز مي‌خنديديم!

    يكشنبه ۲ دي ۱۳۸۶

    ©كليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه فرهنگي هنري گل آقا است.